Type de document : Original Article
Titre d’article Persian
Auteur Persian
در ۳ مه ۱۹۰۸، در تیسفون-مدائن، نزدیک بغداد، در حالی که در یک سفر باستانشناسی در بیابان، به ظن جاسوسی، در یک کشتی بخار ترکی اسیر شده بود و چون احساس میکرد جانش در خطر است، اقدام به خودکشی کرد. لویی ماسینیون، که در آن زمان بیست و پنج ساله بود، ناگهان حضور وصفناپذیر (به قول خودش) غریبهای مرموز را احساس کرد: «غریبهای که یک شب در ماه مه، در مقابل کوه طاق، به دیدارم آمد و ناامیدیام را سوزاند و آن را شکافت، مانند درخشش فسفری ماهی که از آبهای عمیق بیرون میآید...» و همچنین: «غریبهای که در روز خشمش مرا همانطور که بودم، در دست گرفت، مانند مارمولک شنی...»¹
پس از این «دیدار»، او به خدا گروید.